خرید بک لینک
بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یار است هنوزشاخه ها دست بر آورده به مهتاب اما اشکی از شاخه سر زلف نگار است هنوز در نهانخانه ی شعرت که گل عشق دهدعطر صد خاطره در ذهن, حصار است هنوز همه تن چشم , همه خیره به باغ غزلتگریه ام پرده ی این دیده ی تار است هنوز شوق دیدار تو بود , هر نفسی آمالمدوریت دغدغه ی این دل زار است هنوز عاشقان مست و خرابند ز هرم سخنتوه چه سرها که چو منصور به د

برچسب: نویسنده: هلیا صمیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:13

اجازه میدهی آرزویت کنم؟ من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم...بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده" من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم، دکمه های پیراهنت را ببندم، دستم را روی صورتت بکشم.. وای دستم را رویِ صورتت بکشم... یعنی تا این حد اجازه دارم در رویاهایم نزدیکت شوم؟من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میدانی دوست داشتنِ تو

برچسب: اجازه,میدهی,آرزویت, نویسنده: هلیا صمیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:13

دلشورهام گرفته مبادا تو با یکی..میمیرم از تصور اینکه تو را یکی..ترجیح میدهم که نخوابم از این به بعدکابوس دیدهام که بله، بین ما یکی.. وقتی که زنگ میزنی آشفته میشوممن را تو اشتباه گرفتی به جای کی دست خودم که نیست، عزیزم، خودت ببینهر وقت پا گذاشتهای هر کجا، یکی.. هی حرص و قرص میخورد و دود میشودهم پای واژه واژهی این سطرها یکی..

برچسب: مبادا, نویسنده: هلیا صمیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:13

صفحه بندی